خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
39
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
6 - هيچگاه كل ، بخشى از جزء خودش نيست ، اما كلى مىتواند بخشى از جزء خودش باشد ، مانند حيوان كه جزئى از اجزاى تعريف انسان است و كلى است . 7 - در تعريف جزء هيچگاه كل نمىتواند ، اخذ شود ، اما در تعريف جزيى كلى مىتواند اخذ شود . البته اين فرق هفتم اختلاف زيادى با فرق ششم ندارد . نكته هفتم را به صورت ديگرى مىتوان بيان نمود : هنگام تصور ماهيت جزء ، لازم نيست كه حتما قبل از آن ماهيت كل تصور شده باشد ، در حالى كه تصور ماهيت جزئى بدون اينكه قبلا تصور ماهيت كلى شده باشد ، محال است . البته همين مقدار اختلافى كه در اينجا ذكر شد ، كافى است . گرچه اگر كسى در معنى كل و كلّى ، جزء و جزئى دقت كند ، نيازى به دانستن اين فرقها نخواهد داشت . فصل چهارم : معانى ديگر لفظ كلّى آنچه تاكنون دربارهء معنى و تعريف كلّى گفتيم ، يكى از معانى آن بود . كلى از كلماتى است كه مشترك لفظى بوده بر سه معنى اطلاق مىشود : 1 - هر پديدهاى كه قابليت وقوع شركت در آن باشد ، اين معنى را « كلى منطقى » مىنامند . 2 - هر ماهيتى كه مىتواند به صفت كليت موصوف شود ، خواه از اعيان موجودات باشد ، مانند انسان و سياهى ، خواه از غير آن . زيرا ماهيت انسان و سياهى هم مىتواند كلى باشد ؛ مانند انسان كلى و سياهى ، يعنى مقارن با قبول شركت باشد و هم شايستگى آن را دارد كه با عدم قبول شركت مقارن باشد ، مانند « اين انسان » و « اين سياهى » ، كه در اين صورت جزئى خواهد بود . بنابراين ماهياتى كه مىتوانند هردو وصف ( وصف كليت و وصف جزئيت ) را پذيرفته محل اين تقابل باشند ، « كلى طبيعى » ناميده مىشوند . لازم به تذكر است كه مقصود از آنچه در مباحث گذشته گفتيم كه « محمول بايد كلى باشد » اين قسم كلى است ، تا بتواند هم بر جزئى حمل شود و هم بر كلّى . 3 - هرچه از كلى منطقى و كلى طبيعى مركب باشد ، كلى عقلى ناميده مىشود ؛ يعنى اعيان موجودات از آن جهت كه قابل شركت بوده بر جزئيات زيادى حمل مىشوند . ناگفته نماند كه اين بحث ربطى به مباحث منطقى ندارد . اما از اين جهت كه باعث رفع اشتباه در معانى كلّى مىشود ، يادآورى گرديد و البته بحث مفيدى است .